ذبيح الله صفا

138

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

فَإذا رَأيْتَ الكَوكبَينَ تَقارَبا * بِالخَيرِ عِندَ صباحِها وَ مَسائِها فَهُناكَ يَطلبُ ثَأرَ آلِ مُحَمَّدٍ * طَلّابُها بِالتُّركِ مِن أعَدائِها پس تركان غازى را مصطفى صم براى اين ادّعا كرده است تا به آخر زمان نصرت مهدى كنند و يارى دين ، و حقّها ظاهر سازند و باطلها نيست گردانند و اين معنى از طريق عقل و نقل بر مؤمن عاقل مستبصر پوشيده نماند و الّا « 1 » احمقى خربطى ناصبيى انكار نكند و بر باطل اصرار نكند » « 2 » . چنين فكرى بيقين در قرن هفتم هم ادامه داشت و همكارى رجال شيعه با هولاگو خان نتيجهء چنين انديشه‌يى مىتوانست باشد . اينان كه دو مرد معروف مقتدر يعنى ابن العلقمى و نصير الدين طوسى ، از ميانشان هنگام توقّف هولاگو در ايران و تهيّهء حمله بر بغداد قوّت بسيار داشتند ، هم ايلخان را در برانداختن خلافت عبّاسى راهبرى كردند و هم كشتن او و خاندانش را بىزيان و امرى عادى نشان دادند و هم بغداد را بعد از سقوط در اختيار گرفتند و با كسب اجازه از هلاگو بآباد كردن آن همّت گماشتند و هم موقوفات اسلامى را در ادارهء خود درآوردند . . . هنگامى كه هولاگو تهيّهء فتح بغداد را مىديد ، بر اثر همين همكارى تمام مراكز تشيّع در عراق نمايندگانى نزد او فرستادند و قبول ايلى كردند مثلا از حلّه چند علوى و فقيه نزد هولاگو آمدند و ازو شحنه خواستند و چون « بوقاتيمور » از جانب ايلخان به آن شهر رفت مردم حلّه او را استقبال كردند و بر فرات پل بستند و بوصول سپاهيان مغول شاديها نمودند . شيعه مدّعى بوده‌اند كه هولاگو خان تحت نفوذ خواجه نصير الدين طوسى باتّفاق « بيگم » يعنى خاتون بزرگ حرم نهانى قبول اسلام كرد . پيداست كه اين قول كذب محض است زيرا هولاگو بر كيش بودايى بود و بتخانهايى هم براى خود به شرحى كه ديده‌ايم در آذربايجان ترتيب داد و زنش دوقوز خاتون نيز چنان كه قبلا اشاره كرديم بر كيش ترسايى بود و كليساهايى ساخت و هرجا بود بر درگاهش ناقوس مىزدند ؛ امّا شيعه‌تراشانى چون

--> ( 1 ) - الا : جز ، به غير از ( 2 ) - كتاب النقض چاپ تهران ، 1331 ، ص 510 - 511